پراکنده هایی از سیزده آبان
دیروز صفحه سبز دیگری از تاریخ ایران ورق خورد. دیروز هم تلخ بود و هم شیرین.
صحنه های زیادی دیدم که مردم را دستگیر کردند و از دست من و هیچ کس دیگر کاری بر نیامد. جیغ زدن و خواهش و التماس کردن هیچ فایده ای نداشت. نمی دانم شاید هم فایده داشت اگر همه با هم همصدا می شدیم. اما همه می ترسیدیم از این که خودمان هم دستگیر شویم. یک جا تقریبا وسط میدان هفت تیر همه با هم شعار دادیم که ولش کن ولش کن اما...
هفت تیر خیلی شلوغ بود و پر از لباس شخصی. من چند جا در خیابان های اطراف بعد از درگیری رسیدم. معلوم بود که گاز اشک آور زده اند و حسابی درگیری بوده. دیدم که بعضی جاها لنگه کفش و کلی روبان و علامت سبز افتاده روی زمین و حسابی بغض کردم. توی هفت تیر جو خیلی سنگین بود. اما در خیابان قایم مقام سبزها بودند که پیروز شدند و آن لحظه ای که نیروی انتظامی فرار کرد خیلی لذت بخش بود. ولی همه آنقدر گاز اشک آور خوردیم که داشتیم خفه می شدیم. در کل هفت تیر بیشتر شبیه تعقیب و گریزهای پارتیزانی بود!
یکی از چیزهایی که دیروز بود و من تا به حال ندیده بودم، شوکر بود. باتوم های برقی که هم برای ترساندن مردم صدایشان را درمی آوردند و هم با آنها می زدندن مردم را. من اولین بار بود که می دیدم.
بعد به سمت میدان ولی عصر حرکت کردیم. نزدیک خیابان به آفرین انبوهی از سبزها را دیدیم که عکسهای میرحسین را بالا گرفته بودند و بادکنک سبز هم داشتند. خیلی ذوق زده شدم. از ته دل خوشحال شدم. بعد رفتیم قاطی جمعیت و کلی شعار دادیم. حسابی از ته دل و همراه جمعیت جیغ کشیدم: مرگ بر دیکتاتور، یا حسین میرحسین، سفارت روسیه لانه جاسوسیه، محمود خائن آوارده گردی...، رهبر ما عقل ماست دموکراسی حق ماست، باراک حسین اوباما یا با اونا یا باما، پول نفت چی شده خرج بسیجی شده و ... خیلی خوب بود. همه ناامیدی و بغضی که تو هفت تیر داشتم از بین رفت وقتی این جمعیت سبز را دیدم. هرچند آن طرف خیابان هم بسیجی ها و مردم طرفدار احمدی نژاد بودند اما حس کردم جمعیت ما از جنس دیگری است.
خیابان به آفرین هم که حکایتی بود. بچه ها وسط خیابان را با سطل آشغال بسته بودند و آتش روشن کرده بودند. سر کوچه هم پر بود از بسیجی ها. دو طرف به هم سنگ پرتاب می کردند. کلی شعار دادیم و به سمت بالای خیابان پیش روی کردیم. اما بعد نیروهای گارد و سپاهی ها آمدند و من و دوستم فرار کردیم. نفهمیدم چی شد اما بعدا خواندم که حسابی کتک زده بودند مردم را و خیلی ها را هم دستگیر کرده بودند.
خلاصه دیروز هم روزی بود. پر از ترس، نفرت، بغض، فریاد، شادی، شعار، همدلی، کمک، اضطراب، فرار و ...



