تبليغاتX
جیغ کلاغ

جیغ کلاغ

آدم اینجا تنهاست و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاریست...

پاسخی به کامنت دوستم صادق در پست قبل

 

دلایل زیادی برای به قول تو غوغا به پا کردن در مورد این پرونده و پرونده های مشابه وجود دارد:

اعدام نوجوانان زیر 18 سال در حقوق بین الملل ممنوع است. بر فرض این که دلارا مرتکب قتل شده باشد، او در 17 سالگی به این اتهام دستگیر شده بود و بسیاری از اعتراض ها از این بابت بود و صرفا مخالفت با مجازات اعدام نبود که شامل حال خفاش شب هم شود.

باز هم بر فرض این که دلارا مرتکب قتل شده باشد، مانند هر محکوم دیگری از حقوق قانونی محکومین برخودار است و این که بدون اطلاع به وکلایش قصاص شده است و اجازه داده نشده قبل از اجرای حکم با خانواده اش ملاقات کند خلاف قانون است. چرا که به موجب ماده 5 آیین نامه نحوه اجرای احکام اعدام،... مصوب 15/2/1370، «دادستان مجری حکم، حداقل 48 ساعت قبل از زمان اجرای حکم، مراتب را به مراجع و اشخاص ذیل اطلاع می دهد،:...{از جمله} وکیل محکوم علیه...». به علاوه ماده 6 همین آیین نامه مقرر داشته « قبل از اجرای حکم... دادستان به محکوم اطلاع می دهد چنانچه تقاضای ملاقات اشخاصی را دارد، اظهار نماید و در صورت تقاضای ملاقات، دستور احضار آنان را می دهد مشروط بر اینکه قبول تقاضا موجب تاخیر اجرای حکم نشود».

اما یک بحث بر سر این است که وکلای دلارا مدعی اند در پرونده دلایلی مبنی بر بی گناهی دلارا وجود داشته که در دادگاه به آن توجهی نشده. من در این زمینه نمی توانم اظهار نظر کنم اما به هر حال اینکه دو وکیل بی دلیل و به اشتباه چنین ادعایی کنند و بر آن پای فشاری، احتمالش کم است. به علاوه این که ما در پرونده های کیفری هیات منصفه نداریم و این خود می تواند امکان نقص رسیدگی یا برداشت اشتباه قاضی را بیشتر کند.

اما در مورد ادعای تو که قضات کیفری از مجرب ترین قضات اند! می شود گفت که قاعدتا و مطابق اصول حقوقی باید این گونه باشد اما در ایران حداقل در مورد دادگاه های بدوی و تجدید نظر الزاما این طور نیست. مسئله آموزش قضات هم که خود ماجرایی دارد مجزا!

گفته ای که اگر بحث دفاع از حقوق بشر است و مخالفت با اعدام که ربطی به این قضیه ندارد و... . به هر حال اعدام نوجوانان زیر 18 سال از مصادیق نقض حقوق بشر است و طبیعی است که در دفاع از حقوق بشر به آنها اشاره شود. هر چند به نظر من رسانه ای شدن چنین پرونده هایی همان قدر که می تواند تاثیر مثبت داشته باشد گاهی ممکن است موجب سیاسی شدن پرونده و تضییع بیشتر حقوق متهم شود! البته این که تو می گویی کسانی که در مورد نقص دادرسی و ایرادات پرونده اظهار نظر کرده اند صلاحیت ندارند و برای قاضی نمی تواند مفید باشد، اولا نقایص مطمئنا در دفاعیات وکلا و لوایحشان که به دادگاه ارایه کرده اند مطرح شده است و ثانیا خیلی از این افراد از جمله آسیه امینی مدت هاست که به طور جدی درگیر حمایت از نوجوانان محکوم به اعدام اند و چندان با مسئله ناآشنا نیستند.

 من به عنوان یک حقوق خوان در مورد گناهکار بودن یا نبودن دلارا نظری ندادم و دفاعی نکردم که بخواهد فاجعه باشد، اما بدیهی است که شخصی را 6 سال در اضطراب مرگ نگاه داشتن و این چنین اعدامش کردن خلاف حقوق بشر و بسیار تلخ است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 23:4  توسط کلاغ  | 

سقط جنین

 

 چند روز پیش سر کلاس متون حقوقی( زبان انگلیسی)، استاد محترم پرسیدند  که نظرتان راجع به سقط جنین چیست؟ جوابِ برخی از ما بر مبنای آزادی انتخابِ مادر این بود که همه اشکال سقط جنین باید مجاز باشد. استاد گفتند با توجه به اینکه جنین از یک زمانی به بعد حیات پیدا می کند، در این جا حق حیات او هم مطرح است و ... و نتیجه گرفتند که جواب ما خیلی رادیکال است و تقریبا در اکثریت کشور ها مسئله به گونه ای دیگر است. بحث بر سر تقابل حق فرد و جامعه مطرح شد و ... .

این مباحث باعث شد تا یک نگاه اجمالی به مباحث مربوط به سقط جنین داشته باشم. یعنی بررسی قوانین کشورهای مختلف برایم جالب بود. گفتم بد نیست چند خطی در مورد چیزهایی که خواندم اینجا بنویسم.

انواع سقط جنین:

1-      سقط جنین غیر ارادی Spontaneous abortion

2-      سقط جنین ارادی Induced abortion

·         سقط جنین درمانی Therapeutic abortion

-          به علت نجات جان مادر

-          به علت حفظ سلامت جسمانی یا روانی مادر

-          به علت جلوگیری از به دنیا آمدن نوزاد بیمار

·         سقط جنین گزینشی Elective abortion : سقط جنین به هر علتی غیر از علل فوق

 

کشورهایی که بیشترین آمار سقط جینن را دارند: روسیه و ویتنام

کشورهایی که کمترین آمار سقط جنین را داردند: بلژیک و هلند

 

یکی از مباحث مهم در سقط جنین تاثیر جرم انگاری بر میزان آن است.

 

گروهای طرفدار ممنوعیت قانونی سقط جنین طرفداران حق حیات pro-life نامیده می شوند و گروه های مخالف ممنوعیت قانونی سقط جنین طرفداران حق انتخاب pro-choice نامیده می شوند.

 

پرسش مهمی که هر گروه با آن مواجه است عبارت است از:

آیا جنین یک انسان کامل است که از حق بنیادین حیات برخوردار می شود؟

آیا یک زن باید در مورد ادامه بارداری خود حق انتخاب داشته باشد؟

 

یک سوال مطرح دیگر هم این است که آیا زن باید در مورد سقط جنین، پدر فیزیولوژیکی جین را آگاه کند یا اصلا  رضایت پدر شرط است یا نه؟

 

در یک نظر سنجی در سال 2005 از افرادی در 10 کشور اروپایی پرسیده شده است که آیا با این جمله موافق هستند یا نه: " اگر یک زند فرزندی را نخواهد باید مجاز باشد که آن جنین را سقط کند"

پاسخ ها در کشور ها و منطقه های گوناگون متفاوت بوده است. بیشترین موافقت 81 درصد درجمهوری چکوسلواکی  و بیشترین مخالفت 48 درصد در لهستان بوده است.

 

حق حیات، حق بر آزادی و حق بر امنیت و حریم شخصی  مواردی هستند که به عنوان توجیه در مباحث مختلف  سقط جنین ( له یا علیه آن)  به کار می روند.

 

بررسی قوانین کشور های مختلف نشان می دهد که در بیشتر کشورها سقط جنین با محدودیت هایی مواجه است و فقط در موادی مثل حفظ حیات مادر، حفظ سلامت جسمی و روانی مادر، ناقص الخلقه بودن جنین و  بارداری ناشی از تجاوز مجاز دانسته شده است.

 

در برخی کشورها از جمله واتیکان، نیکاراگوئه و شیلی سقط جنین مطلقا ممنوع است. و بسیاری از کشورها از جمله هندوراس و  امارات فقط سقط جنین را در زمانی که جان مادر در خطر باشد، آن هم تحت شرایطی، مجاز می دانند.

در کشورهایی از جمله بلژیک، هلند، سوئد، کرواسی، دانمارک، یونان، مجارستان، کره شمالی، چین و ویتنام سقط جنین در تمام شرایط مجاز است.

 

امار کامل کشورها را می توانید در اینجا ببینید.

قوانین کشور های مختلف در مورد سقط جنین را هم در اینجا ببینید:

ABORTION LAWS OF THE WORLD

دکتر محمد راسخ در مقاله ای با عنوان "جدال حیات"، کلیه نظریات مختلف له و علیه سقط جنین را بررسی نموده و آنها را در چهار دسته زیر طبقه بندی کرده است:

 

1-      گروه های طرفدار" تقدس حیات"

2-      گروه های طرفدار "آزادی اراده"

3-      گروه های طرفدار"ارزش سرمایه"

4-      گروه های طرفدار "هویت ناطق یا شخص"

 

تئوری تقدس حیات در مخالفت با سقط جنین، ارزشمندی حیاتِ جنین را مطرح می کند. تئوری آزادی اراده در دفاع از سقط جنین استدلال می کند که آزادی انتخاب مادر ایجاب می کند در مورد مسائلی که کرامت و استقلال او را تحت تاثیر قرار می دهند، آزادانه تصمیم بگیرد. تئوری ارزش سرمایه، ارزش ذاتی حیات را مورد توجه قرار می دهد و پاسخ آن در موقعیت های مختلف متفاوت است. در  تئوری هویت ناطق با تکیه بر مفهوم شخص، محور اصلی بحث به تعیین زمان یا مرحله ای بازمی گردد که جنین در آن زمان به یک انسان تبدیل می شود.

 

در این مقاله نقاط قوت و ضعف هر تئوری به طور کامل بررسی شده است.

 

این مقاله در شماره 38 مجله تحقیقات حقوقی  – سال 1382 چاپ شده است.

 

سقط جنین ابعاد مختلف اخلاقی ، فلسفی ، حقوقی و زیست شناختی دارد. به نظر من مباحث ارزشی پیرامون سقط جنین به حوزه علم اخلاق و فلسفه مربوط می شود و پرسش مهمی که حقوق باید به آن پاسخ گوید این است که آیا سقط جنین از جمله مقولاتی است که دولت مجاز به ورود در آن می باشد یا از مقولاتی است که از حوزه کنترل و مداخله دولت خارج است و دولت ها نباید نسبت به آن موضعی داشته باشند و هر فرد با توجه به نظام اخلاقی و سیستم ارزشی خود باید در این مورد تصمیم بگیرد؟

 

به نظر من بدیهی است که  در موارد متعددی از جمله حفظ حیات یا سلامت جسمی و روانی مادر، بیماری جنین، بارداری ناخواسته، شرایط نامساعد اقتصادی؛ سقط جنین باید مطلقا آزاد باشد. در تمام مدتی هم که از نظر پرشکی جنین هنوز حیات ندارد و دردی حس نمی کند سقط جنین باید به طور مطلق مجاز باشد. اما باز هم موافق جرم انگاری در زمینه سقط جنین نیستم و فکر می کنم حیات مستقر و مستقل مادر ارزشمند تر است و در هر صورت آزادی اراده مادر ایجاب می کند در این مورد آزادانه تصمیم بگیرد. هر چند این تصمیم بسیار دشوار است اما به نظر من به هر حال خارج از حوزه حقوق و مداخله دولت ها قرار می گیرد.

 

 

  

+ نوشته شده در  جمعه 23 آذر1386ساعت 17:28  توسط کلاغ  | 

وبلاگ هایِ حقوقیِ انگلیسی زبان

 

یک سر به اینجا بزنید، در قسمت Blogs in Law ویکی پدیا، لیست بسیاری از وبلاگ های حقوقی(به زبان انگلیسی) آورده شده است. خیلی از وبلاگ ها متعلق به اساتید حقوق است. عنوان بسیاری از آنها نشان می دهد که تخصصا به کدام گرایش حقوقی می پردازند. من که خیلی برایم جالب بود. لیست یک سری از این وبلاگ ها را به ستون سایت ها و وبلاگ های حقوقی اضافه کردم.

پ.ن. در اینجا (The Academic Blog Portal) هم وبلاگ های انگلیسی تخصصی، به تفکیک رشته معرفی شده اند از جمله در رشته های تاریخ، اقتصاد و ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 9 آذر1386ساعت 17:56  توسط کلاغ  | 

محیط زیست و پرینت گرفتن

 

چند روز پیش سرِکار، هنگام پرینت گرفتن، همکارم بهم تذکر داد که بهتر است پشت و رو پرینت بگیرم. گفتم آن طوری، گیج می شوم و برایم سخت است. همکارم خیلی دوستانه تذکر دادند که گذشته از هزینه های مادی، این کاغذها زمانی درخت بوده اند و شما می توانید با شماره زدن صفحه ها و پشت و رو پرینت گرفتن، کلی در مصرف کاغذ صرفه جویی کنید و به نوعی تلاش کنید درختان کمتری قطع شوند.

وقتی به حرف های همکارم فکر کردم، دیدم که واقعا چقدر حرفشان درست است. اگر کمی توجه داشته باشیم می توانیم بدون تحمل هیچ گونه سختی، به میزان زیادی در مصرف کاغد صرفه جویی کنیم و به طور کلی مانع اتلاف انرژی شویم.

همکارم می گفت خیلی از پرینتر ها هستند که قابلیت پشت و رو پرینت گرفتن را ندارند. ایشان می گفتند به عنوان یکی از سیاست های حمایت از محیط زیست می توان دستگاه های پرینتر با قابلیت مزبور را شامل تخفیف های مالیاتی قرار داد تا تولیدکنندگان تمایل بیشتری به تولید این نوع پرینتر داشته باشند.

به نظر من در کشور ما در رابطه با محیط زیست مسئله چندان ضعف قوانین حمایتی نیست بلکه فقدان فرهنگ حفاظت از محیط زیست است. به طور کلی این مسئله باید از دوران کودکی و در مدرسه به عنوان یک ارزش به کودکان آموزش داده شود. حفاظت از محیط زیست در یک سطح نیاز به مقررات گذاری و تضمین و حمایت حقوقی دارد اما مهم تر و اثر گذارتر، درونی شدن این فرهنگ در وجدان جمعی اجتماع است.

خلاصه این که اگر کارتان به نوعی است که با پرینت و کاغذ خیلی سر و کار دارید، کمی به این مسئله دقت کنید و ببینید با کمی تلاش چقدر می توان در مصرف کاغذ صرفه جویی کرد و در نتیجه از درختان و محیط زیست حمایت کرد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آبان1386ساعت 20:54  توسط کلاغ  | 

حقوق عمومی و هابرماس

امروز استاد درس حقوق عمومی در اسلام ( که قبلا در مورد درس مزبور نوشتم) مبحثی را مطرح کردند که برای هفته بعد در موردش فکر کنیم و یک صفحه بنویسیم. بخشی از مطالب کلاس را در زیر می آورم:

" به گفته هابرماس ما با سه حوزه در اجتماع انسانی مواجه هستیم:

۱- قلمرو اقتدار دولتی (پلیس، قضات، قانون گذاری و ...)

۲- قلمرو عمومی (احزاب، مطبوعات، محصولات فرهنگی و ...)

۳- قلمرو خصوصی ( شامل دو حوزه مبادله کالا و خدمات و روابط خانوادگی)

در اروپای قدیم حوزه دوم وجود نداشته اما امروزه در جوامع اروپایی حوزه عمومی کاملا از قلمرو دولتی تفکیک شده است.حال سوال این است که حقوق عمومی با کدام یک از این حوزه ها بیشتر سر و کار دارد؟ آیا در ایران حقوق عمومی این توسعه را یافته است که قلمرو دوم را به صورت تضمینی پوشش دهد؟ و در نهایت اینکه آیا بخش دوم در اندیشه اسلامی قابل تصور هست؟

نقد هابرماس بر لیبرال ها این است که شما اقتدار دولتی را به نفع قلمرو خصوصی تضعیف کردید اما قلمرو عمومی را فراموش کردید. و این باعث شد که قلمرو عمومی از جمله رسانه ها مجددا در اختیار دولت قرار بگیرند. یعنی نکته مهم این است که حقوق بشر تنها حمایت از فرد نیست و در یک نظام حقوقی قلمرو عمومی هم باید مورد حمایت قرار گیرد. به عبارت دیگر در حقوق عمومی مدرن قلمرو عمومی را باید جدی گرفت و علاوه بر حریم خصوصی، حریم عمومی نیز باید مورد حمایت قرار گیرد."

پ.ن.1. من این مطالب را کاملا به نقل از استاد عزیز مطرح کردم و خودم تا به حال هیچ مطلبی از هابرماس نخواندم. اگر اشتباهی در مطلب هست ممنون می شم اگر تذکر بدید. و وقتی یک صفحه مطلب خودم را در مورد هابرماس برای ارایه به استاد، آماده کردم حتما میذارمش اینجا که حتما بهتر خواهد بود :)

پ.ن.۲. کسی می دانه که برای آشنایی با هابرماس بهتر است که با چه کتابی شروع کرد؟ و همچنین دیدگاه های مرتبط با دموکراسی هابرماس در کدام اثرش بیشتر مطرح شده؟

پ.ن.۳. استاد گرامی در پاسخ به این سوال خودشان که آیا در اسلام قلمرو عمومی قابل طرح است یا نه، گفتند در آن زمان که در اروپا قلمرو عمومی وجود نداشت، در اسلام نهاد وقف! را داشتیم که نه دولتی بود و نه شخصی. به نظر شما شباهت های نهاد وقف با احزاب یا مطبوعات و ... چیست؟

پ.ن.۴. این توصیف مایکل یوزی در مورد هابرماس است (چه هدف قابل تقدیر و زیبایی برای زندگیش انتخاب کرده ...) :

"هابرماس، از توجّه زیادی که به او شده در شگفت است. برای او، زندگی فکری، بازی، شغل و پرورش هوش و استعداد نیست؛ بلکه قبل از هر چیز، احساس انجامِ وظیفه‌است و همین احساسِ انجامِ وظیفه از طریقِ جدّیت اخلاقی، بر تمام کارهای او سایه افکنده‌است. تنها هدفِ تحقیقاتی هابرماس، پیش‌بینی و توجیهِ جامعۀ بهتر جهانی‌ست که فرصت‌های بیشتری را برای نیکبختی و صلح و وحدت ممکن سازد. جامعه‌ای عقلانی‌تر و منطبق با نیازهای جمعی و نه منطبق با قدرت‌های خودکامه."

پ.ن.۵. چند لینک برای آشنایی با هابرماس:

مطلبی کوتاه در مورد هابرماس در سایت باشگاه اندیشه

هابرماس در ویکی پدیا

هابرماس در دایرةالمعارف فلسفی استنفورد

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آبان1386ساعت 20:24  توسط کلاغ  | 

جمعیت، غذا و آزادی

در فصل نهم کتاب توسعه به مثابه آزادی نوشته آمارتیا سن، بحث افزایش جمعیت جهان و بحران غذا مطرح شده است. نویسنده ضمن بیان اینکه مسئله جمعیت اغلب بیش از حد وخیم بیان شده است، ضرورت بررسی راهکار های کاهش نرخ باروری را می پذیرد. در این فصل مطالبی که ذیل عنوان "رشد جمعیت و تاثیر اعمال زور" مطرح شده، به نظرم جالب آمد که بخش هایی از آن را این جا می آورم:

"... سوال مهم دیگر آن است که آیا باید از طریق سیاست های عمومی اقداماتی برای کمک به این فرایند کاهش رشد جمعیت صورت گیرد؟

این موضوعی است که اختلاف نظر درباره ی آن بسیار شدید است، اما یک مکتب فکری بسیار قدرتمند وجود دارد که به طور ضمنی با اعمال زور در این مورد موافق است. اقدامات عملی جدی نیز اخیرا در این جهت آغاز شده است که موارد مشهودتر آن در چین و از طریق اتخاذ مجموعه سیاست هایی در سال ۱۹۷۹ صورت گرفته است. مسئله اجبار به سه سوال زیر دامن می زند:

۱. آیا اصولا اجبار در این زمینه قابل پذیرش است؟

۲. اگر اجبار در کار نباشد رشد جمعیت ضرورتا خیلی سریع خواهد بود؟

۳. آیا اجبار مفید خواهد بود و منجر به آثار جانبی زیانبار نخواهد شد؟

پذیرش اجبار در تصمیم سازی های خانوادگی با سوالاتی جدی مواجه است.مخالفت با آن، هم ممکن است از سوی کسانی باشد که در تصمیم گیری نسبت به تعداد اولاد برای خانواده اولویت قایل اند(از این دیدگاه این تصمیمی ذاتا خانوادگی است) و هم ممکن است از طرف آنانی مطرح شود که می گویند این مادر بالقوه است که باید در این زمینه حرف نهایی را بزند (به ویژه اگر مسائلی چون سقط جنین مطرح باشد که مستقیما با بدن مادر مربوط است). موضع گیری دوم معمولا با بحث درباره سقط جنین ( و به طور کلی کنترل باروری) همراه است... بنابراین، موضوع اساسی به چگونگی و اهمیت حقوق زاد و ولد باز می گردد.

در مباحث سیاسی معاصر، لفاظی درباره حقوق همه جا به چشم می خورد. اما معمولا این مباحثات آمیخته به نوعی ابهام است. ابهام در مفهوم ادعایی این حقوق است، به ویژه آنکه آیا رجوع به این حقوق نهادینه از ضمانت اجرا و پشتوانه قضایی برخوردار است یا اینکه موضوع به قدرت مجازیِ حقوقِ هنجاری، مقدم بر قدرت قانونی مربوط می شود؟ تفاوت بین این دو مفهوم خیلی واضح و دقیق نیست اما موضوع نسبتا روشن عبارت از آن است که این حقوق از اهمیت ذاتی هنجاری برخوردارند، نه اینکه فقط در چارچوب های قضایی اهمیتی ابزارگونه داشته باشند.

اینکه حقوق می توانند ارزش ذاتی و احتمالا پیش قانونی داشته باشند، از طرف بسیاری از فلاسفه سیاسی نفی شده است به ویژه از سوی مطلوبیت گرایان... . بنتام حقوق را صرفا در صورت ابزاری آن می دید و نقش اساسی آن را جست و جوی هدف می دانست (از جمله اعتلای مطلوبیت کل).

در اینجا تفاوتی شدید بین این دو برداشت مشاهده می شود. اگر حقوق و از جمله حق زاد و ولد را در چارچوب بنتامی آن ببینیم، اینکه اجبار قابل پذیرش هست یا نیست، کاملا به نتیجه حاصل از آن و به ویژه به مطلوبیت حاصل از آن بستگی خواهد داشت و برای قبول یا طرد حقوق مفروض نمی توان هیچ اهمیت ذاتی و طبیعی قائل شد. بر خلاف این نظر اگر این حقوق را نه فقط بر اساس اهمیت نتایج بلکه علاوه بر این بر اساس اولویت حق بر هر گونه دستاورد کمی نتایج بپذیریم، در این صورت پذیرش حقوق بلاشرط خواهد بود. در حقیقت در نظریه اختیارگرا این چیزی است که در مورد حقوق مسلم رخ می دهد به این معنا که این حقوق را بدون توجه به نتایج حاصله مناسب می دانند. به این ترتیب این حقوق جدا از نتایجشان بخش معقولی از ترتیبات اجتماعی خواهند بود.

من در جایی دیگر گفته ام که نباید در این دوگانگی له یا علیه یکی از برداشت ها موضع گیری کرد و پذیرش یک نظام نتیجه گرا که در آن مراعات حقوق نیز جزئی از اهداف به حساب می آید را پیشنهاد نموده ام... این نظام ِ"هدف- حقوق" هم دارای ویژگی های جالبی است و هم چند جانبه و گسترده است ... . بنابراین محق نیستیم که تحلیل های نتیجه گرایانه را فقط به مطلوبیت محدود سازیم و مخصوصا اینکه نیل یا سلب حقوق مربوط به آزادی و خودمختاری را از آن حذف کنیم، اما از سوی دیگر درست نیست که این گونه حقوق را آن طور که آزادی گرایان مدعی هستند به طور کامل بدون توجه به وخامت نتایج حاصله ایمن و مصون تلقی نماییم. در مورد حقوق زاد و ولد، این حقیقت که باید آنها را بسیار مهم دانست بدین معنا نیست که آنها تا بدان حد مهم هستند که حتی اگر منجر به مصیبت و بی نوایی و گرسنگی توده ای نیز بشوند باید به طور کامل مورد حمایت و حفاظت قرار گیرند. به طور کلی، برخورداری و اعمال یک حق باید نهایتا تا حدودی به درجه پذیرش آن از سوی همگان نیز مربوط باشد."

آمارتیا سن در ادامه این فصل با ذکر مثال هایی نشان می دهد که  توسعه اجتماعی، از جمله گسترش آموزش، استقلال اقتصادی بیشتر زنان، توانمند سازی زنان جوان و سایر تغییرات اجتماعی، تاثیری بسیار قوی بر کاهش نرخ باروری دارد. و در نهایت نتیجه می گیرد: "راه حل مسئله رشد جمعیت ( مانند راه حل بسیاری از مسائل اجتماعی و اقتصادی دیگر) در گسترش آزادی های کسانی نهفته است که منافعشان مستقیم تر از هر شخص دیگر، تحت تاثیر بارداری های بیش از حد و شیر دهی های مکرر بر باد می رود، یعنی زنان جوان. حل مسئله جمعیت نیازمند آزادی های بیشتر است نه کمتر."

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 0:54  توسط کلاغ  | 

حقوق عمومی در اسلام!

یکی از دروس دوره کارشناسی ارشد حقوق عمومی درس "حقوق عمومی در اسلام" است. به نظر شما عنوان جالبی نیست؟

اولین جلسه کلاس به استاد مربوطه( که نسبتا از اساتید خوب و با سواد است) گفتم در حالی که امروزه مباحث گسترده و جدیدی در حقوق عمومی مطرح است به نظر شما اختصاص دو واحد به چنین درسی منطقی است؟ استاد گرامی گفتند که با این سوال نشان دادم که تا به حال چیزی از حقوق عمومی نفهمیدم و ناامیدش کردم. گفتند با توجه به اهمیت و تاثیر مذهب در جامعه ایران، کی از مهم ترین مباحث حقوق عمومی همین درس است. البته به گفته ایشان عنوان درست درس حقوق عمومی از دیدگاه اسلام است. من تا حدودی مجاب شدم. اما هنوز به نظرم به جای این درس ارائه درسی با عنوان فرهنگ و حقوق عمومی یا جامعه شناسی حقوق در ایران مناسب تر و جامع تر است. به هر حال مذهب تنها یکی از زیرساخت های فرهنگی کشور است.

به هر حال امروز که سومین جلسه کلاس بود، من نسبتا راضی بودم. دوست دارم خلاصه ای از مباحث هر جلسه را اینجا بنویسم. فکر می کنم جالب باشد. اما باشد برای بعد.

راستی استاد گرامی یک موضوعی به عنوان تحقیق مشخص کرده اند که بی نظیره: مقایسه دو کتاب "الاحکام السلطانیه و الولایات الدنییه"( فقه الحکومه اهل تسنن) نوشته ماوردی با کتاب "ولایت الفقیه و فقه الدولة الاسلامیه" (فقه الحکومه شیعیان) نوشته آیت الله منتظری! البته هر بخش کتاب به عهده یکی از دانشجویان گذاشته شده است. تصور کنید ۲ کتاب به زبان عربی! واقعا نمی فهمم انجام این تحقیق چقدر می تواند به فهم من از چالش های حقوق عمومی در ایران کمک کند.

سوال امتحان را هم از الان اعلام کردند که واقعا باید یک پست جدا در موردش بنویسم. اما در کل، با وجود همه غرهایی که زدم از کلاس و شیوه تدریس راضی هستم. فقط ای کاش این شیوه و این همه تحقیق در مورد یکی از درس های جذاب تر بود، دست خودم نیست این مباحث اسلامی تو مغزم فرو نمیره!

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 23:18  توسط کلاغ  | 

 
Free counter and web stats