مطلبی که در ادامه می آید خلاصه ای است کوتاه از مطلب "روشنگری چیست؟" نوشته محمدرضا نیکفر؛ که در آخرین شماره مجله نگاه نو چاپ شده:
" عصر جدید با شهامت پرسیدن و نقد کردن و طرح نو درافکندن آغاز می شود. آن نوخواهی را که با اراده به طرح خردورزانه و آگاهانه جهان، جایگاه انسان در آن و تلاش برای نیک سامانی آن همراه است، روشنگری می نامیم. روشنگری به گفته یورگن هابرماس، یک پروژه ناتمام است. تلاش برای پیشبرد آن ادامه دارد. این تلاش از قرن هجدهم آغاز شده است.
ایمانوئل کانت نوشتۀ کوتاه و پرآوازه ای دارد به نام "در پاسخ به پرسش روشنگری چیست؟". با خواندن صفحۀ آغازین این نوشته، دورۀ قدیم را دوره ای می یابیم که انسان در آن شجاعت ندارد خود نیروی فهم خویش را به کار گیرد. او به مثابه فرد نابالغی است که قیمی برایش تعیین کرده اند تا به جای او فکر کند و تصمیم بگیرد. به نظر کانت این "تن آسایی و ترسویی است که سبب می شود بخش بزرگی از آدمیان با آنکه طبیعت آنان را دیرگاه است به بلوغ رسانیده و از هدایت غیر رهایی بخشیده، با رغبت همۀ عمر نابالغ بمانند...". کانت در توضیح این نظرش که نابالغی از آسودگی خواهی برمیخیزد، می گوید: "تا کتابی است که برایم اسباب فهم است، تا کشیش غمگساری هست که در حکم وجدان من است و تا پزشکی هست که می گوید چه باید خورد و چه نباید خورد و ...، دیگر چرا خود را به زحمت اندازم؟"
دعوت به روشنگری دعوت به شجاعت است برای اندیشیدن و کاربرد عقل در امور همگانی. آنچه برای اولیا وحشت انگیز است نه کاربرد ساده عقل، بلکه کاربرد آن در امور همگانی است. در زمان کانت با این کار مخالفت می کردند امروز نیز می کنند.
روشنگری نخست یک بینش و منش بود و سپس عنوان یک دوره تاریخی شد. از این عنوان اکنون برای مشخص کردن دوره های تاریخی دیگری جز سده هجدهم نیز اسفاده می شود.
بینش روشنگری بینش انتقادی است. سویۀ مهمی از انتقاد روشنگرانه، انتقاد از آیین های کهن است. یک سویه از مقابلۀ روشنگرانه با آیین ها، دفاع از خرد و دانش در برابر خرافه و باورهای غلط سنتی بود.
روند روشنگری را هم حرکتی عمومی یعنی در کل اجتماع در نظر می گیرند و هم در حوزه ای معین. مثلا در ایران روشنگری در حوزه پزشکی با اقبال زیادی مواجه شده است. اما روشنگری در رابطه دو جنس به کندی پیش می رود، چون در این حوزه یکی از دیرپاترین و سخت جان ترین شکل های سلطه برقرار است.
کانت روشنگری را بیداری از خواب غفلتی تعبیر می کند که انسان به تقصیر خود در آن فرو می رود. او در دورۀ غفلت به جای فکر کردن توکل می کند.
روشنگر به لحاظ بینشی خردورز و انتقادی و به لحاظ منشی استقلال جو و آزادی خواه است.
شرط نخست روشنگری کنار گذاشتن پیشداوری ها و جزمیات سنتی است. روشنگری آن تلاش تاریخی است که حاصل آ روشن نگری افراد به خود، اطرافیان، جامعه و به جهان است. روشنگر می پرسد: چرا چنین است؟ او به پاسخ هایی از نوع "همواره چنین بوده است"؟، "مقدر است که چنین باشد"، "در کتاب چنین آمده است" و " فطرت ما چنین ایجاب می کند" خرسند نمی شود.
شاخص روشن گری نه تصاحب حقیقت، بلکه جست و جوی حقیقت است.
پرسش های روشنگرانه در حوزه های مختلف:
- حوزه الهیات، دین و تشکیلات دینی: سرچشمه این تصورها، آیین ها و سازمان ها چیست؟ چه نقش اجتماعی ایفا کرده اند؟ محتوای معرفتیشان چه بوده است و اینک چیست؟
- حوزه امور جنسی: سکسوآلیته چیست، باید - نباید های این حوزه از کجا آمده اند، چه سیر تاریخی داشته اند و چه ربطی به دیگر امر و نهی های اجتماعی داشته اند؟
- حوزه اجتماعی: نظم موجود از کجا آمده است؟ بایستی چنین باشد؟
- حوزه امور سیاسی: مبنای قدرت سیاسی چیست؟ نظم بهینه سیاسی کدام است؟
- حوزه انسان شناسی: آیا انسان سرشت ثابتی دارد؟ آیا ذاتا نیک یا ذاتا شرور است؟ آیا آزاد است؟ آیا مقرر است در نابرابری بزید؟
- حوزه ارزش ها: انسان، ارزش ها و باورهای راهنمایش را از کجا می آورد؟ آیا این ارزش ها ثابت اند؟
- حوزه موقعیت زیستی انسان: به دنیا آمدن چیست؟ مرگ چیست؟ انسان تا کجا جزئی از طبیعت است و چرا و چگونه از دیگر موجودهای زنده متمایز می شود؟
- حوزه تقدیر و تاریخ: آیا مقدر است که همواره خشونت ورزیم و خشونت بینیم؟ آیا مقدر است که تاریخ را، آنگونه که بوده است، ادامه دهیم؟ چگونه می توانیم سرنوشت خود را تغییر دهیم؟
روشن گری منتقد پیش داوری های جزمی است. جزمی ( دگماتیک) صفت آن باوری است که ما با تعصب از آن پیروی می کنیم و حاضر نیستیم چیزی متفاوت با آن بشنویم.
دو چیز پادزهر جزم باوری هستند: یکی آگاهی به این که مفهومها و ارزش ها متغیراند، دارای تاریخ اند و دوم اینکه هر موضوعی را همواره می توان به شکل های مختلفی بررسید.
موضوع در دعوت به روشن نگری نه گرویدن به شکاکیتی بنیادین و فراگیر، بلکه داشتن آمادگی ذهنی برای آن است که چون مثلا متنی را می خوانیم فقط به این نیندیشیم که با دیدگاه من چه زاویه ای دارد، بلکه بکوشیم دریابیم چه می گوید، داده هایش را از کجا آورده است و چگونه استدلال کرده است."